X
تبلیغات
رایتل

من عرف نفسه فقد......  چاپ

تاریخ : یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1387 در ساعت 07:53 ب.ظ

آنچه از روایات استفاده می شود این است که شناخت خود (معرفت نفس ) یکی از بهترین راههای شناخت حق است : شخصی نزد پیامبر گرامی اسلام (ص ) آمد و عرض کرد که راه شناخت حق چیست ؟ فرمود: شناخت خود. »فقال یا رسول الله کیف الطریق الی معرفه الحق ؟ فقال (ص ) معرفه النفس «, (مستدرک الوسائل , ج 11, ص 138). جمله »من عرف نفسه فقد عرف ربه ; هر کس خود را شناخت خدا را شناخته است «, (بحارالانوار, ج 2, ص 32) که از پیامبر اسلام و امیرمومنان و دیگر ائمه اطهار(ع ) نقل شده است , بسیار معروف است و شیعه و سنی آن را نقل کرده اند. چون انسان مخلوق خداست و به تعبیر قرآن نشانه و آیت الهی است (فصلت , آیه 53) و شئون و حالات نفس بهره ای از صفات الهی را داراست . اگر به نفس و ویژگی های آن شناخت پیدا کند, امکان این که معرفت نسبی به خداوند و صفات او حاصل شود نیز وجود دارد. البته علم به کنه ذات حق محال است »ولایحیطون به علما«, (طه , آیه 110). عنقا شکار کس نشود دام پس گیر». شناخت صفات و افعال الهی نیز در حد علم محدود انسانی امکان پذیر است . اما چرا این شناخت نسبی و محدود است ؟ پاسخ روشن است . زیرا هر آفریده ای در حد خود و به میزان عظمت و پیچیدگی و حکمتی که در آن به کار رفته است , می تواند پرده ای از عظمت و حکمت خالق هستی بخش را نشان دهد. در حقیقت هر موجودی همانند آینه کوچکی است که که تنها بخش کوچکی از عظمت و حکمت و قدرت »رب العالمین « را در خود منعکس می کند. تذکر چند نکته :
1- شناخت نفس و روح نزدیکترین راه ها برای شناخت حق است . زیرا انسان بزرگترین و جامعترین مظهر وجودی حق تعالی است . اما شناخت نفس با تصفیه باطن و تزکیه دل حاصل می شود و اگر انسان به این مهم رسید, به بهترین شناخت یعنی شناخت شهودی از حق می رسد. »لم اعبد ربا لم اره «, (نهج البلاغه , خطبه 178).
2- مقصود از »من عرف نفسه « عمدتا" شناخت جنبه و بعد روحانی انسان است ; یعنی , هر کس حقیقت روح و نفس خود را بشناسد, به همان میزان معرفت به حضرت حق پیدا خواهد کرد. چرا که روح انسان از بزرگترین مظاهر وجود خداوند است . هر چند شناخت بعد جسمانی انسان نیز همانند سایر مظاهر طبیعت , در شناخت خداوند موئثر است . لیکن شناخت نفس و روح که از طریق تصفیه باطن و تزکیه روح حاصل می شود, شناختی حضوری و شهودی است که بهترین نوع شناخت است .
3- آنچه که در روایات بیان شده , ناظر به رابطه معرفت نفس و رسیدن از آن به معرفت خداوند است نه بالعکس . هر چند شناخت خداوند نیز ما را به مرتبه ای از شناخت مخلوقات او که تجلی و مظهر وجودی او هستند, رهنمون می سازد.
4- این که فرموده اید »از آنجا که معرفت خداوند به شکل کامل ممکن نیست پس معرفت نفس هم به شکل کامل ممکن نیست «, باید گفت هیچ تلازمی میان این دو نیست . این که معرفت خداوند به عنوان موجود لایتناهی و نامحدود برای موجود محدود به نام انسان ممکن نیست , لازمه اش این نیست که انسان نتواند به وجود محدود خودش نیز شناخت کامل پیدا کند.